مورچه و تلاش شکست ناپذیر

…..به آن مورچه بنگرید،با جثه خرد و اندام نازکش،آنچنان خرد که نزدیک استکه به گوشه چشم دیده نشود و به نیروى اندیشه، آفرینشش به تصور درنیاید کهچگونه بر روى زمین مىرود و روزى خود به دست مىآورد و دانه به سوراخ مىکشدو در انبار خود مهیا می دارد ...

……انْظُرُوا إِلَى الَّنمْلَةِ فِی صِغَرِ جُثَّتِهَا، وَلَطَافَةِ هَیْئَتِهَا، لاَ تَکَادُ تُنَالُ بِلَحْظِ الْبَصَرِ، وَلاَ بِمُسْتَدْرَکِ الْفِکَرِ، کَیْفَ دَبَّتْ عَلَى أَرْضِهَا، وَصَبَتْ عَلَى رِزْقِهَا، تَنْقُلُ الْحَبَّةَ إِلَى جُحْرِهَا، وَتُعِدُّهَا فِی مُسْتَقَرِّهَا. تَجْمَعُ فِی حَرِّهَا لِبَرْدِهَا، وَفِی وُرُودِهَا لِصَدَرِهَا مَکْفُولٌ بِرِزْقِهَا، مَرْزُوقَةٌ بِوِفْقِهَا لاَ یُغْفِلُهَا الْمَنَّانُ، وَلاَ یَحْرِمُهَا الدَّیَّانُ، وَلَوْ فِی الصَّفَاالْیَابِسِ، وَالْحَجَرِ الْجَامِسِ! وَلَوْ فَکَّرْتَ فِی مَجَارِی أُکْلِهَا، وَفِی عُلْوهَا وَسُفْلِهَا، وَمَا فِی الجَوْفِ مِنْ شَرَاسِیفِبط بَطْنِهَا، وَمَا فِی الرَّأسِ مِنْ عَیْنِهَا وَأُذُنِهَا، لَقَضَیْتَ مِنْ خَلْقِهَا عَجَباً، وَلَقِیتَ مِنْ وَصْفِهَا تَعَباً! فَتَعَالَى الَّذِی أَقَامَهَا عَلَى قَوَائِمِهَا، وَبَنَاهَا عَلَى دَعَائِمِهَا! لَمْ یَشْرَکْهُ فِی فِطْرَتِهَا فَاطِرٌ، وَلَمْ یُعِنْهُ عَلَى خَلْقِهَا قَادِرٌ. وَلَوْ ضَرَبْتَ فِی مَذَاهِبِ فِکْرِکَ لِتَبْلُغَ غَایَاتِهِ، مَا دَلَّتْکَ الدَّلاَلَةُ إِلاَّ عَلَى أَنَّ فَاطِرَ الَّنمْلَةِ هُوَ فَاطِرُ النَّخْلَةِ لِدَقِیقِ تَفْصِیلِ کُلِّ شَیْءٍ، وَغَامِضِ اخْتِلاَفِ کُلِّ حَیٍّ، وَمَا الْجَلِیلُ وَاللَّطِیفُ، وَالثَّقِیلُ والخَفِیفُ، وَالْقَوِیُّ وَالضَّعِیفُ، فِی خَلْقِهِ إِلاَّ سَوَاءٌ. {خلقة السماء والکون}….

…..به آن مورچه بنگرید،با جثه خرد و اندام نازکش،آنچنان خرد که نزدیک استکه به گوشه چشم دیده نشود و به نیروى اندیشه، آفرینشش به تصور درنیاید کهچگونه بر روى زمین مىرود و روزى خود به دست مىآورد و دانه به سوراخ مىکشدو در انبار خود مهیا مىدارد.در فصل گرما براى فصل سرماى خود دانه مىاندوزد،وبه هنگام در آمدن،راه دوباره بازگشتن را به یاد دارد.خداوند روزیش را ضمانت کردهو آنچه موافق حال اوستبه او عطا کرده است.دادار نعمت دهنده از او غافل نشده و ایزد پاداش دهنده محرومش نساخته است.هر چند،که بر روى سنگى خشک وسخت که بر آن هیچ نمىروید جاى داشته باشد،باز هم روزىاش مىرسد.اگر درمجارى خوراک او در بالا و زیر و درون تن و اضلاع شکمش و چشمى و گوشى کهبر سر او نهاده شده بنگرى،از آفرینش او در شگفتخواهى شد.و در توصیف آن بهرنجخواهى افتاد.پس بزرگ است،خداوندى که مورچه را بر روى دست و پاهایشبرپاى داشت و بر ستونهاى بدنش قرار داد.در آفریدن آن هیچ آفرینندهاى با او شریکنبود.و توانمندى یاریش ننموده است. اگر در عوالم اندیشهات به سیر و گشت پردازى و به نهایت رسى،به این امررهنمون شوى که آفریننده مورچه همان آفریننده نخل خرماست.به سبب دقتها وظرافتهایى که هر چیزى را از چیز دیگرى جدا مىکند و پیچیدگى اختلاف هر موجودزنده با دیگرى:یکى درشت و کلان است و یکى نرم و لطیف،یکى سنگین است ویکى سبک،یکى نیرومند است و یکى ناتوان،در آفرینش همه یکساناند.خلقتآسمان و هوا و بادها و آب یکى است…..

.::این مورچه ها به طرز شگفت انگیزی توی علف و چمن برای خودشون لانه ساخته بودند::.
راستی نظر یادتون نره